۴۳۰

خرید بک لینک

امکانات وب

شیخ مِهنه بود در قبضی عظیمشد به صحرا دیده پر خون، دل دو نیمدید پیری روستایی را ز دورگاو میبست و از او میریخت نورشیخ سوی او شد و کردش سلامشرح دادش حال قبض خود تمامپیر چون بشنید گفت ای بوسعیداز فرود فرش تا عرش مجیدگر کنند این جمله پر ارزن تمامنه به یک کَرّت، به صد کَرّت مدامور بود مرغی که چیند آشکاردانهٔ ارزن پس از سالی هزارگر ز بعد آنکه با چندین زمانمرغ صد باره بپردازد جهاناز درش بویی نیابد جان هنوزبو سعیدا زود باشد آن هنوزطالبان را صبر میباید بسیطالب صابر نه افتد هر کسیتا طلب در اندرون ناید پدیدمشک در نافه ز خون ناید پدیدشیخ عطار + نوشته شده در جمعه پنجم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 20:40 توسط بانوی عشق  |  ۴۳۰...

ما را در سایت ۴۳۰ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: چهارشنبه 10 مرداد 1403 ساعت: 15:38

صفحه بندی